خواجه نظام الملك الطوسي
54
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
مگر خرى لاغر و پير و گرگن از در اندر آمده است و چون آسيب زنجير به پشت او رسيده است او را خوش آمده است و بسبب خارشگر خويش را در آن زنجير مىمالد . » نوشيروان گفت « اى نادانان كه شماايد ، نه چنين است كه شما مىپنداريد . چون نيك نگاه كنى اين خر هم بداد خواستن آمده است . چنان خواهم كه هر دو خادم برويد و اين خر را در ميان شهر بريد و از احوال اين خر از هركسى بپرسيد و براستى مرا معلوم كنيد . » خادمان از پيش ملك بيرون آمدند و اين خر را در ميان شهر و بازار آوردند و از مردمان پرسيدن گرفتند كه « هيچ كس هست از شما كه اين خرك را مىشناسد ؟ » همه گفتند « اى و اللّه كم كس است در اين شهر كه اين خرك را نشناسد . » گفتند « چون شناسيد ؟ برگوييد . » گفتند « اين خرك از آن فلان مرد گازر است و قرب بيست سال است تا ما اين خرك را مىبينيم . هر روز جامههاى مردمان بر پشت او نهادى و بگازران « 1 » بردى و شبانگاه بازآوردى . تا جوان بود و كار مىتوانست كرد علفش مىداد . اكنون كه پير شد و از كار فروماند آزادش كرد و از خانه بيرون [ 26 a ] كرد و اكنون مدّت يك سال است تا نام آزادى بر اين خرك افتاده است و شب و روز در محلتها و كوى و بازار مىگردد و هركسى مزد خداى را علفى و آبى و مشتى گياه به دو مىدهند . مگر دو شبان روز بر او بگذرد كه آب و گياه نيابد و هرزه مىگردد . » 15 - چون هر دو خادم از هركه پرسيدند همين شنيدند سبك بازگشتند و معلوم ملك نوشيروان كردند . نوشيروان گفت « نه شما را گفتم كه اين خرك هم بدادخواستن آمده است ؟ اين خرك را امشب نيكو داريد و فردا آن مرد گازر را با چهار مرد كدخداى از محلت او با اين خرك ببارگاه پيش من آريد تا آنچه واجب
--> ( 1 ) - بكازران N : بكازرستان P : بكاركاه C